استاد ، تولدت مبارک
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
این اولین بار است که اتیکت را با عشق آپ می کنم !
فکر نمی کردم روزی برسد که طنز نویسی بشود جزو دغدغه های زندگی ام !
گاهی اینجا مشق هایم را می نوشتم و دوستان عزیزم با لطف همیشگی شان
نمره می گذاشتند پای این مشق ها ، گیریم که با ارفاق !
اما امروز اتیکت را با عشق آپ می کنم .
می خواهم از مردی بنویسم که الفبای نه طنز که زندگی را هم از او آموختم .
دو سال پیش وقتی برای اولین بار در حوزه ی هنری دیدمش ،
تنها چیزی که توجهم را جلب کرد سبیل های آویزان و تنهایی نجیبش بود !
از بغل دستی ام پرسیدم : این آقا کیست ؟
نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت : واقعا" نمی شناسی اش ؟
او منوچهر احترامی ست . خالق محبوب ترین شعرهای کودکانه .
راستش هیبتش مرا گرفته بود . کم کم سر صحبت را باز کردم با او و دوست شدیم با هم . که او با همه دوست است و همه را دوست دارد .
قلب بزرگش به قول زنده یاد پرویز شاپور : پرجمعیت ترین جای دنیاست .
آن روز به خانه که برگشتم "حنا " طبق معمول کتابش را باز کرده بود
و داشت می خواند :
حسنی نگو بلا بگو ، تنبل تنبلا بگو ، موی بلند ، روی سیاه ، ناخن دراز ، واه واه واه
دلم نمی خواهد در این مجال اندک ( چون بیزارم از بلند نویسی خاصه در وبلاگ ) به تعریف و تمجیدهای معموله بپردازم ، تنها دلم می خواهد بگویم که هنرمند زنده را عشق است .
شانزدهم تیر ماه سالروز تولد اوست .
می خواهم امسال همه مان با هم جشن بگیریم روز میلادش را .
همه مان با هم تبریکش بگوییم .
قول داده بخواند این صفحه را ، پس برایش بگویید آنچه را که دل تنگتان می خواهد :
استاد تولدت مبارک ، امیدوارم همیشه سبز بمانید و برقرار ...
راستش قرار بود مطلب جامع و کاملی بنویسم از او . اما سردبیر مجله جوانان امروز پیشدستی کرد و قرار است همزمان با تولد استاد این مطلب همراه با مصاحبه ی مفصلی با او چاپ شود .
عاشقانه
آواز نخوان اینهمه ، سرسام گرفتم
معتاد شدم بس که دیازپام گرفتم!
عاشق شدم و پول هر آن چیز که داریم،
با زور ِ خودم ! از پدرم وام گرفتم !
از در که نشد شوهرِ خوشبخت مهیا ،
کفتر شدم و شوهری از بام گرفتم !
با حافظ و میخانه پدر بود مخالف
فالی فقط از حضرت ِ خیام گرفتم !
یک بار خبردار شدم کوی بهشتی*
یک بار مچ ات را سر ِ اعدام * گرفتم !
گفتی که نکن، حرف نزن، خنده حرام است!
در خانه ی تو دیپلم ِ احکام گرفتم !
افسوس ، نشد طنز سیاسی بنویسم
زن بودم و از شوهرم الهام گرفتم !
شب ، خسته از اندوه ِ تو خوابیدم و دیدم
در خواب تو مُردی و من آرام گرفتم !!
*نام خیابانهایی از تهران
ملموس نامه !
مي خواهم امشب اندكي محسوس باشم
پا داد اگر حتي شديدا" لوس باشم
تا كي خودم را لاي اين چادر بپيچم ؟
تا كي ميان ِ چادرم محبوس باشم ؟
عيبي مگر دارد اگر امروز اينجام ،
فردا ، نه حتي زودتر ، چالوس باشم ؟
من مادرم ترك است ، بابايم عراقي
اما دلم مي خواست اصلا" روس باشم
تاوان زيبايي اگر پاهاي زشت است ،
بگذار زيبا باشم و طاووس باشم
در اينكه گل هستم كسي شكي ندارد
محض تنوع خواستم كاكتوس باشم !
بز نيستم ، خر هم نمي خواهم بمانم !
در عشق بايد عينهو ققنوس باشم
من بيست و اندي سال صغري بوده اسمم
يك سال هم بگذار تا "ژينوس" باشم !
يك قطره ام در رودخانه كاش مي شد ،
يك قطره در دريا، نه ، اقيانوس باشم
زنگ صدايم عينهو بوق دوچرخه ست
هر روز تمرين مي كنم ، ناقوس باشم
گاهي دلم مي خواهد اصلا" مرد باشم
در چشم ِ زنها عين اختاپوس باشم
تنها حدود سي دقيقه عاشق ِ تو
بعدا" برايت عينهو كابوس باشم !
از بچگي خيلي دلم مي خواست روزي ،
همسر ، نشد ، همكار جالينوس باشم !
اين ليست را تكميل كردم تا بگويم ،
بايد به هر نحوي شده ، ملموس باشم
يارب به اميد تو وزنم را شكستم !
كي مي رسد روزي كه من عروس باشم !

